خرید بک لینک

عاشقی محنت بسیار کشید تا لب دجله به معشوقه رسید

نشده از گل رویش سیرابکه فلک دسته گلی داد به آب

نازنین چشم به شط دوخته بود فارغ از عاشق دلسوخته بود

دید از روی شط آید به شتاب نوگلی چون گل رویش شاداب

خواست کازاد کند از بندش اسم گل برد و در آب افکندش

خوانده بود این مثل آن مایه ی ناز که نکویی کن و در آب انداز

گفت به به چه گل زیبائیست لایق دست چون من رعنائیست

حیف از این گل که برد آب او را کند از منظره نایاب او را

زین سخن عاشق معشوقه پرست جست در آب چو ماهی از شست

گفت رو که تا ز هجرم برهی نام بی مهری بر من ننهی

مورد نیکی خاصت کردم از غم خویش خلاصت کردم

باری آن عاشق بیچاره چو بطدل به دریا زد و افتاد به شط

دید آبی است فراوان و درست به نشاط آمد و دست از جان شست

دست و پایی زد و گل را بربودسوی دلدارش پرتاب نمود

گفت کای آفت جان سنبل تو ما که رفتیم بگیر این گل تو

بکنش زیب سرای دلبر من یاد آبی که گذشت از سر من

جز برای دل من بوش مکن عاشق خویش فراموش مکن

خود ندانست مگر عاشق ماکه ز خوبان نتوان خواست وفا

برچسب: هدیه عاشقانه,هدیه عاشقان,هدیه عاشقانه برای مرد,هدیه عاشق,هدیه عاشقانه برای پسر,هدیه عاشقونه,هدیه عاشقانه برای همسر,هدیه عاشقانه برای دختر,هديه عاشقانه,هدیه عاشق ایرج میرزا, نویسنده: کامیار رضایی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 16:20

صفحه بندی